تبليغاتX
گمشده ی دو حرفی

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


گمشده ی دو حرفی

مرغ تنها
حرفها دارم

با تو ای مرغی که دارم می خوانی نهان از چشم

وزمان را با صدایت می گشایی

چهترا دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آوا

ونشاط زندگی رااز کف من میربایی

در کجا هستی نهانای مرغ
زیرتور سبزه های تر

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
فرياد

در آن سوي جهان محرومان در صف ايستاده اند و در اين سوي جهان سکوت است.

چرا سکوت؟

"بايد آن سوي جهان به خون کشيده شود."

چرا خون؟

مريم زمانه، فريادهاي شبانه مرا تو در روز فرياد شدي.

جلاد با تو چه کرده است؟ به من بگو که تو را درد مشترکم.

گفتي شجاعت انسان در شنا خلاصه شده است، با تو هم کلامم.

اگر در گوشه اي از جهان تفاله هاي تبرک تفتيده است، در گوشه ديگر جهان، تفاله ها به هم تنيده اند. تفاله هاي اتمي به زير خاک و کثافات در آب درياها شناورند بي آنکه انسان کنوني به موجوداتي بينديشد که قوتي را از دهانشان مي ربايد. اينشتين زنده نيست تا جهاني را آباد ببيند.

ببيند و آشفته شود. نه، شايد او نيز در منجلاب آلودگي ها فرو مي رفت. در هر قرني شايد اينشتيني زاده شود، ولي جانواراني به نام انسان پديدهء او را  به تل خاکي بدل مي کنند.

گفتي سنگريزه هاي نبوغ دنياي فضايي را در مهاجران بزرگ مي کنند...

کدامين مهاجران؟ آناني که پس از غارت مال ديگران به اين سو سرازير شده اند؟

از دست خود منال، بي گناهان نمي نالند، فرياد مي کنند. بي گناهان را زندگي بايد،

آنگاه که جهان زير و رو شود. آري تمدن کودکان ناکارش را بزير پر مي گيرد تا جمعيت ناقص الخلقه را نوابغ خويش بنامد. از ناقص الخلقه چگونه نبوغ زاده مي شود؟

مريم زمانه، تيرت به خطا نمي رود، بنگر جهان را که نامي درخور خواهد گرفت، آنگاه که بگويي و حرکت کني: اکنون گداياني در هر گوشه اي از جهان در لاک خود فرو رفته اند تا شايد لقمه ناني بدست آرند.

اينچنين جهاني را که گدايان را در آغوش مي فشارد بايد به زباله داني تاريخ انداخت.

ابرهاي آسمان آلوده اند و زمين باردار سموم است: اربابان جهان مي تازند تا همچنان باقي بمانند، ولي گمان مبر که آرزويشان تحقق يابد. بشنو فريادها را که از هر گوشه اي به گوش مي رسد، روزي از خاک ينگه دنيا و روزي از خاکي که زير پاي من است.

فرداهايي ديگر نيز در انتظارند تا فرياد تمامي مردم جهان را پژواک شوند.

شجاعانه بايد برخاست و ظلم جهان را فرياد کرد. جهان در حرکت است. اگر اکنون افق تيره است عمري کوتاه دارد. جهان چنين نخواهد ماند، ابتدا ويراني است و سپس تحقق خواسته ها. (خواسته بي گناهان)

اين تئوري نيست، حقيقت است.

هر روز بر سرعت قدم هاي بي گناهان افزوده مي شود. "آن را به عيان بايد ديد."

چه کسي گلوله سربي بر دست خواهد داشت؟

بي گناهان در انتظارند تا ظالمان را بزير کشند.

آنکه اميد دارد از چه هراس بايدش؟

ظالم با دستي افيون و با دستي نيزه، مي تازد و بي خبر از عقوبت عملش بي گناهان را مي درد:

ولي با همان افيون و نيزه خود دريده خواهد شد:

اگر اکنون پياله ها در چرخشند و بي خبران در رقص، بنگر که در دل بي گناهان چه مي گذرد:

آنگاه که بي گناهان بپا خيزند، انسانهاي خموده نيز به حرکت مي آيند.

ديگر از رنگهاي الوان زندگي ظالمان نشاني بر جاي نخواهد ماند.

نه، مريم زمانه، تيرت به خطا نرفته است.

مهرانگيز جهانشاهي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجله هشت مارس

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
و خود گوياي همه چيز است

 

لَختی سکوت شهر را فرا گرفته

نفس ها حبس در سینه مانده

و آسمان یک دست سیاه است

زردی بر بهار چیره گشته

و درختان

              آغوش از پرستو ها گرفتند

مسیحی نیست!

اما

       صلیبش را

هنوزم بر سر دیوار می کوبند

تا

     رد پای با تو بودن را

با چهره ای آغشته تبسم و خشم

و چشمانی حریص و آشفته

پاک کنند

مبادا

کسی نام تو را

در آواز سینه دیگری بشنود

*

آرام باش

و عشق را رعایت کن

تو

تنها جرمت

خوب بودن است

شک نکن

یک روز

در برابرت زانو خواهند زد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

www.zhokond.blogfa.com

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
و پس از انقلاب اسلامي 5

با روي كار آمدن جمهوري اسلامي شالودة نظام‌هاي گذشته در پرتو دين اسلام تغيير يافت. گرايش‌هاي غربي زنان و به طور كلي نهضت‌هاي زنان برچيده و كم فروغ گرديد.

سال‌هاي 62 تا 67 آغاز جريان‌هاي سياسي زنانه و شكل گيري و تقويت گروه‌هاي فمينيستي ايرانيان خارج از كشور است.

پس از پايان جنگ و گسترش مباحث فرهنگي، كه مصادف با رشد فعاليت‌هاي گروه‌هاي فمينيستي خارج از كشور و تأسيس گروه‌هاي ديگر در كشورهاي اروپايي و آمريكايي بود، زمينة ارتباط آنان با برخي از مجلات داخلي فراهم شد.

در اين دوران، نويسندگان ايراني خارج نشين ، و برخي از همكاران داخلي آنان با محور قرار دادن مسائل حقوقي زنان، به نقد عملكرد نظام اسلامي درباره مسائل زنان پرداختند.

از سال 1375 جريان سياسي دفاع از حقوق زنان، وارد مرحلة تازه‌اي شد و بر مسألة آزادي زنان، روابط دختر و پسر و انتقاد از خانواده تأكيد ورزيدند.

ضديّت با اسلام و احكام ديني، مخالفت با اصول و ارزش‌هاي اخلاقي، ضديّت با حجاب شاخصه‌هاي جريان سياسي مدافع حقوق زنان در سال‌هاي اخير به حساب مي‌آيد.

 

در پايان به سخنراني عبادي با موضوع «زن ايراني و حقوق بشر كه در هفتمين سمينار پژوهش‌هاي زنان ايراني در «سياتل» آمريكا برگزار شد، در مورد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اشاره مي‌كنم:

«مواد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كليّة حقوق بشر را از زنان ايراني سلب نموده و اصولاً هر آنچه در قانون اساسي ايران مدوّن شده، تماماً نقض حقوق بشر است؛ به عنوان يك زن و يك حقوقدان هر زمان كه اين مواد قانون اساسي را مي‌خوانم، گريه مي‌كنم».

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
نهضت غرب گرايانه در ايران 4

با ظهور غرب گرايي در زمان قاجار در ايران و تقويت جريان‌هاي فرهنگي غرب گرا، انجمن سريّ فرماسونري و بهائيّت نيز در ايران بنيان گذاري شد.

در زمان سلطنت ناصر الدين شاه بود كه فرقة بهائيت در ايران شكل گرفت. يكي از چهره‌هاي مهم در اين فرقه، زني به «زرّين تاج» ملقّب به «قرّۀ العين» بود. وي نخست به فرقة «شيخيّه» گراييد. در ادامة زندگي، به سلك پيروان «سيد علي محمّد باب» درآمد و در زمرة «بابيّه» قرار گرفت.

«قرّۀ العين» بر عقيدة نسخ شريعت اصرار داشت و با پشتيباني «ميرزا حسين نروي» (بهاء الله) ديدگاه خود را در ميان طرفداران «باب» رسميّت بخشيد. در جلسة بحث و مناقشه‌اي كه در خيمة بهاء اللّة جريان داشت، ناگهان «قرّۀ العين» بدون حجاب و خود آراسته وارد شد، تا نسخ شريعت را عملاً نشان دهد.

وي اعلام كرد: امروز، روز عيد است. روزي كه غل و زنجيرهاي گذشته از شما برداشته مي‌شود. شريعت سابق نسخ شده و احكام جديد از سوي باب به ما نرسيده است.

غرب گرايان داخلي و خارجي از بهائيت و فراماسونري به عنوان دو جنبش عدالتخواه و طرفدار آزادي زنان و از «قرّۀ العين» به عنوان فدايي راه آزادي و نفي سنّت‌هاي پوسيده نام مي‌برند.

در عصر مشروطيّت كه مطبوعات رواج داشت، مسائل زنان نيز گاهي در آنها مطرح مي‌شد. و نشريّآت زنان نيز جداگانه منتشر مي‌شد.

اين نشريات الگو برداري محتوايي از مدل‌هاي غربي بود. و در آنها پيشرفت‌هاي زنان اروپايي و توصيف زنان غربي نقل مي‌شد. در اين نشريّات گاهي احكام اسلامي مورد انتقاد قرار مي‌گرفت. از جمله در سه نشرية «ملا نصر الدين»، «صور اسرافيل» و «ايران نو» سنّت‌هايي چون چند زني، حجاب‌ و حق طلاق مردان به سختي مورد انتقاد قرار مي‌گرفتند.

در اواخر حكومت قاجار، انجمن‌هاي زنانه شكل گرفت؛ محترم اسكندري (متولّد 1274ش) فرزند محمد علي ميرزا اسكندري، بيانگذار نخستين جمعيت زنان در ايران، با نام «انجمن نسوان وطن خواه» در سال 1301 بود.

اين جمعيّت كه به طرفداري از حقوق زنان تشكيل شده بود، تلاش فراواني براي كشف حجاب داشت. و سال‌هاي قبل از تحميل كشف حجاب، در مجالس خصوصي خود، به اين كار اقدام كرده بود.

پس از روي كار آمدن رژيم پهلوي و ميل به غرب در آنان، مسألة كشف حجاب و مبارزه با سنّت‌هاي اسلامي گسترش يافت و كم كم زنان بدون حجاب در صحنة نمايش‌ها حضور مي‌يافتند. با سفر رضا شاه به تركيه در زمان «آتاتورك» و ديدن زنان بي حجاب در آن كشور و سفر اعضاي سلطنتي به اروپا، ترويج بي حجابي در ايران رو به گسترش گذاشت و رضاشاه نيز پس از سفر تركيه، در تدراك كشف حجاب برآمد و در سال 1313 ش، به آموزش و پرورش ابلاغ شد كه لازم است معلّمان و دانش آموزان بودن حجاب در مدرسه حاضر شوند.

بالاخره در روز 17 دي ماه 1314، قانون اجباري كشف حجاب به سرتاسر كشور ابلاغ شد و از آن پس، زنان از حضور در خيابان‌ها و معابر عمومي و مجالس با حفظ حجاب، منع شدند.

در زمان پهلوي دوّم، پس از مدّتي قانون كشف حجاب لغو شد؛

در دوران محمّد رضا شاه، گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلف زنانه تشكيل شد، و همة‌ اين گروه‌ها مي‌كوشيدند فعاليت‌هاي پراكنده خود را هماهنگ سازند. در سال 1338 ش، «شوراي عالي جمعيّت زنان» با عضويت هفده سازمان مختلف به وجود آمد.

پس از تصويب لايحة انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و در پي حضور زنان در مجلس شوراي ملِّي، دامنة فعاليّت گروه‌هاي زنان گسترده شد. در سال 1345 ش، پيش نويس نظام نامه «سازمان زنان ايران» براي تصويب به مجمع نمايندگان زنان سراسر كشور تقديم شد. در شوراي مركزي اين سازمان كه رياست افتخاري آن را «اشرف پهلوي» به عهده داشت، تعداد قابل توجّهي از زنان بهايي، يهودي و زرتشتي حضور داشتند.

اين سازمان در كنار فعاليّت‌هاي سواد آموزي و حرفه اي، به مباحث حقوقي زنان نيز توجّه ويژه‌اي داشت و در جهت تغيير قوانين اسلامي به قوانين غربي تلاش فراوان كرد.

تصويب «قانون حمايت خانواده» در سال 1353 از بزرگ ترين دستاوردهاي فعاليّت سازمان زنان شمرده مي‌شود. اين قانون اصلاحيه‌اي بر «قانون خانواده» بود كه در زمان رضاشاه به تصويب رسيده بود و به كوشش علما در آن زمان سعي شده بود، تا با احكام شرعي منافات نداشته باشد.

بر طبق اين اصلاحيه، مواردي جون سنّ ازدواج، حضانت و طلاق دگرگون شد و دادگاه حقّ طلاق زن را در دست گرفت

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
جريان فكري معاصر دربارة زنان 3

جريان‌هاي فكري معاصر دربارة زنان كه شروع نهضت زنان، و توجّه به حقوق آنان را در بردارد، نخست از غرب آغاز شد. و بحث از حقوق و آزادي‌هاي زنان در غرب نيز معلول صنعتي شدن است چرا كه حتّي پس از انقلاب كبير فرانسه كه در قرن هيجدهم به وقوع پيوست،‌ و نظام سلطنت از بين رفت و جمهوريّت جاي آن را گرفت و لايحة حقوق بشر تدوين گشت، باز هم سخن از مرد مطرح بود. به عبارتي حقوق «فرد» در آنجا مساوي با حقوق «مرد» بود، و حقوق اجتماعي، مساوي با حقوق مردان.

«مسألة برابري و حقوق انساني كه در اعلاميّة حقوق بشر مطرح شده بود، زنان را در بر نمي‌گرفت و حتّي با بحث از برابري قانوني و حضور زنان در مجلس به شدّت برخورد مي‌شد؛ اين اعلاميه كه به نام «حقوق مردان» بود، با مخلافت زنان انقلابي فرانسه رو به رو شد. خانم «اوليمپ دگونك» از رهبران انقلابي پاريس و همرزمانش پس از انتشار اعلامية جديدي به عنوان «حقوق زنان و اعتراض به اعلاميّة حقوق بشري كه فقط حق را مختصّ مردان مي‌دانست، به جرم ضدّ انقلابي بودن، سرشان را در زير تيغة گيوتين از دست دادند. همين برخورد يك جانبه با حقوق مردان نيز، در اعلاميّة استقلال آمريكا كه تقريباً مقارن با اعلاميه حقوق بشر فرانسه بود، رخ داد و از حقوق زنان سخني به ميان نيامد.»

«ويل دورانت» در فصل نهم از كتاب لذّات فلسفه مي‌گويد: «تا حدود سال 1900، زن به سختي داراي حقّي بود كه مرد ناگريز باشد از روي قانون آن را محترم بدارد».

وي كه آزادي زن را از عوارض انقلاب صنعتي مي‌داد، مي‌نويسد:

«زنان، كارگران ارزانتري بودند و كارفرمايان، آنان را بر مردان سركش سنگين قيمت، ترجيح مي‌دادند. يك قرن پيش در انگلستان، كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت، امّا اعلان‌ها از آنان مي‌خواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانه‌ها بفرستند. نخستين قدم براي آزادي مادر بزرگان، قانون 1882 بود. به موجب اين قانون، زنان بريتانياي كبير از امتياز بي سابقه‌اي برخوردار مي‌شدند و آن اينكه پولي را كه به دست مي‌آوردند حق داشتند كه براي خود نگهدارند. اين قانون اخلاقي عالي مسيحي را، كارخانه داران مجلس عوام وضع كردند، تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه‌ها بكشانند.»

هر چند نهضت زنان و اعطاي آزادي به زنان در اروپا، قبل از قرن نوزدهم كم و بيش شروع شد، ولي ريشه فمينيسم و زن گرايي به عنوان يك جنبش اجتماعي سياسي را مي‌توان به اواسط قرن نوزدهم و ايجاد باشگاه‌هاي زنان پس از انقلاب فرانسه باز گردانيد. در همايش زنانة «سنكافالز» كه در ژوئيّة 1848 در آمريكا برگزار شد، اعلاميه‌اي صادر شد كه در بند اوّل آن كه تكميل اعلاميّة‌ حقوق بشر فرانسه به حساب مي‌آمد، به اين مسأله توجّه مي‌داد كه تمام مردان و زنان مساوي خلق شده اند.

تقريباً در همين اوان بود كه واژة فرانسوي «فمينيسم» براي اشاره به طرفداران برابري حقوق زن و مرد به كار رفت. از آن پس، افرادي چون «آگوست كنت» (1875 ـ 1798م) و نيز «جان استوارت ميل» (1873 ـ 1806م) در كتاب «كنيزك كردن زنان» ديدگاه‌هاي تساوي طلبانة خود را در چارچوب تفكّر «اومانيسم» مطرح كردند و از موقعيّت زن ستيزي جامعه و متفكّران هم عصر خود انتقاد كردند. كتاب «يل» تأثير بسزايي در شكل گيري نگرش و خواست فمينيست‌هاي ليبرال در اواخر قرن نوزدهم داشت».

به هر حال، جريان نهضت زنان و زن گرايي در غرب همچنان ادامه يافت و در قرن اخير، با گرايش‌هاي مختلفي ترويج گرديد و اين ميان برخي معتقدند اين گرايش‌ها نادرست و غير واقع گرايانه پيش رفت و نهاد خانواده را به طور كلّي متزلزل ساخت و زن را وسيله‌اي براي تجارب، بازي‌هاي سايسي و هوسراني مردان قرار داد.

در سال‌هاي اخير جريان فمينيسم در غرب دستاورد‌هاي مهمّي براي زنان داشت كه در مقابل برخي معتقدند كه براي زنان بسيار ظالمانه بوده است.

دستاوردهاي مهم اين دوره عبارتند از:

 

1ـ جدا سازي روابط جنسي از توليد مثل

براين اساس، زنان خواستار بدست آوردن حقّ كنترل بر مواليد شدند. در «مانيفست 343» كه توسّط 343 نفر از زنان مشهور اروپايي منتشر شده بود، آنان خواهان حقّ سقط جنين شدند. سازمان ملّي زنان آمريكا در سال 1967 خواهان برخورداري از همين حق گرديد. سقط جنين در سال 1967 در انگلستان؛‌ در سال 1973 در فرانسه؛‌ و در سال 1978 در ايتاليا آزاد اعلام شد.

 

2ـ آزادي كامل زنان در امور جنسي از جمله حقّ تسلط بر بدن و بر روابط جنسي

خواستة فمينيست‌هاي افراطي در اين دو دهه، آزادي روابط جنسي، آزادي همجنس گرايي و همزيستي بدون ازدواج بود. به علاوه،‌ ارتباط جنسي مرد با همسر خود، بدون رضايت وي، تجاوز جنسي به حساب آمد و نفي گرديد. برخي از اسناد سازمان ملل متحد از جمله «سند پكن» كه به محكوميّت تجاوز جنسي نظر داده است، براساس همين تفسير، تنظيم شده است.

 

3ـ كاهش ازدواج و زاد و ولد، در مقابل افزايش آمار طلاق

طرح نظريه‌هاي كه ازدواج و همسري را مهم ترين عامل تاريخي مرد سالاري و فروتري زنان مي‌دانست، سبب شد كه دختران جوان از اقدام به ازدواج بپرهيزند. طرح شعار «زنان بدون مردان» مربوط به همين دوره است. از سوي ديگر، افزايش طلاق نه پديده‌اي منفي، بلكه نتيجة طبيعي آشنايي زنان با حقوق و جايگاه والاي خود و عاملي براي فرار از ستمگري مردان تلقّي مي‌شد.»

يكي از شعارهاي فمينيست‌ها اين است: «نه خدا، نه مرد و نه هيچ گونه قانوني نمي‌تواند سدّ راهشان باشد». آنها حتّي از بكار بردن كلمة «WOMEN» (كه در زبان انگليسي با سه حرف «MEN» پايان مي‌يابد) مخالفند و به جاي آن، در همين شعار كوتاه،‌ كلمة «WIMMIN» را به كار برده اند. زيرا آنان معتقدند هيچ كلمه‌اي كه به «MEN» ختم شود، نبايد به كار برد.

موضع فمينيست‌ها عليه خدا به تاريخ باز مي‌گردد، كه دين را ساخته و پرداخته مردان مي‌دانند كه اختراع مردان براي كنترل بر زنان است.

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
"زن، رفيق شيطان است!"

 

اين سخني است که از زماني که پا به سن عقل گذاشته ام و مي توانم چيزها را بفهمم، به دهها شيوه گوناگون شنيده ام. از زبان مادربزگ ها و زنان محل و آبادي، از توي چارچوب روابط سنتي خانواده ها گرفته تا روابط اجتماعي و عرف و عادت حاکم بر جامعه، تا صدها حديث و روايت که از قول مردان بزرگ ديني و آييني، و چه بسا در بسياري جاها با رجوع به آيات قرآني نقل شده است.

...

زماني که بشر، بشر کنوني نبود و چيزي به نام شعور شناخته نشده بود، زماني که بشر در عصر حجر زندگي مي کرد، بين زن و مرد تفاوت عظيمي وجود نداشت. هيچ يک نه لباسي داشتند و نه خانه اي. بر اساس نياز بشر به گرما، آتش، و بر اساس نيازهاي ديگرش، لباس، خانه و... درست شد. قدم به قدم و مرحله به مرحله بشر پيشرفت کرد تا اينکه امروز اين تصور از بشر در ذهنها نقش بسته است. اما اين تصور و تعريف، تاريخي طولاني را پشت سر نهاده اند. زماني که بشر به تفاوت ميان خودش و حيوان پي برد، زماني که چگونگي استفاده از شعور شناخته شد و بشر ياد گرفت که چگونه از فرصتهايي که پيش مي آيد استفاده کند، نام "مرد" کم کم به شکل کنوني جاافتاد و در اذهان معني پيدا کرد. سرکوب زنان از طريق زنان نمي تواند فصلي جدا از اين تاريخ باشد و با تاريخ تکامل انسانها گره خورده است و باعث شده است که زنان بدون اينکه خودشان متوجه شوند با سرکوب کردن يکديگر، مايه قدرت گرفتن قدرتمندها شوند.

در کشورهاي در حال توسعه (کشورهاي جهان سوم) هنوز مثل قرون وسطي، از بي رحمانه ترين شيوه ها براي رسيدن به اهداف ارتجاعي شان، استفاده می کنند. از جمله با استناد به سنت و فرهنگ رايج در جامعه، به قوانين ارتجاعي شان مشروعيت مي بخشند و با تمام نيرو براي متوقف کردن تاريخ پيشرفت و ترقي انسانها مي کوشند.

زنان از بچگي ياد مي گيرند که زبان طعنه و تشر را بشناسند. ياد مي گيرند که چطور با اين زبان حرف بزنند، چطور از هم جنس خود کينه به دل گيرند و براي جلب نظر جنس مخالف، خود را زينت و آرايش کنند، خود شيريني و دلبري کنند. بدتر از همه مسائلي که ذکر شد اين است که زنان خيلي کمتر روي اين مسئله مي روند که اين روابط، ساخته و پرداخته جامعه مردسالاري است. اينکه زنان وسيله اي براي معامله و بازارگرمي بازار کاسبي هستند، يکي از نتايج جامعه به اصطلاح مدرن امروزي است. اين بازار با سوء استفاده از احساسات و عواطف زنان، گرم مي شود.

زماني که دختر در خانه پدري است ياد مي گيرد که چطور زن برادر را بچزاند، زن برادري که او هم در کلاس زنان آموزش ديده و تار و پود اين روابط را مي شناسد. زماني که همين دختر ازدواج مي کند اينبار در جايگاه يک عروس ياد مي گيرد که چگونه خواهرشوهر را بچزاند. خواهرشوهر ديروزي و عروس امروزي، مادرشوهر مي شود. مادرشوهري که در تمام مراحل زندگيش به او ستم شده است يا به ديگران ظلم و ستم کرده است و لبريز از کينه و تلافي جويي، تمام ناکامي هاي گذشته اش را سر عروس خالي مي کند. اين روند و سير طبيعي رشد زنان و دختران در جوامعي است که هر زني از زمان کودکي تا جواني و پيري، مرحله به مرحله پشت سر مي گذارد و در تمامي مراحل زندگي به بيرحمانه ترين شيوه هاي ممکنه به تحقير و سرکوب هم جنسان خود مي پردازد. چه بسا، بسياري اوقات دشنام ها و ناسزاهايي به همديگر مي گويند که صدها بار زشت تر از ناسزاهاي مردانه است. چون زنان در کلاس زنانه آموزش ديده اند و خود زن هستند و نقاط ضعف همديگر را خوبتر مي شناسند؛ در اين کلاس ياد گرفته اند که چطور همديگر را خورد و خمير کنند و در اعماق زمين فرو ببرند.

در بسياری مواقع، زنان مدافع حقوق مردان می شوند، زنان براي جلب توجه مردان از هيچ کاري فروگذار نمي کنند و اين مسئله رگ و ريشه در پايه و اساس شکل گيري جامعه مرد سالار دارد.

در جوامع سرمايه داري، اين مسئله روند ديگري را طي مي کند و به شکلي ديگر به پيش برده مي شود. يکي از خصوصيات ويژه بازار سرمايه، اين است که به قيمت بهره برداري و سوء استفاده از احساسات و عواطف زنان، بازار خود را گرم مي کند. رقابت زنان با يکديگر براي رسيدن به زيبايي بر اساس معنا و تعريف بازار سرمايه، نوعي گرم کردن بازار سرمايه است. هرروز اين زيبايي به يک شکل تعريف شده و با تمام وجود و تا حد ممکن برايش تبليغ مي شود. روزي زن زيبا، چشم عسلي و مو بور است، روزي سبزه و چهارشانه، روز ديگر سياه چرده و لب کلفت، روزي لپ هاي گود و روزي پستان هاي بزرگ و کمر باريک و ....

هرروز يک نوع زيبايي مدل و نمونه مي شود و روزنامه و تلويزيون هم با تمام انرژي برايش تبليغ مي کنند. طوري که حتي از طريق درست کردن پيکره هايي که مظهر زيبايي به حساب مي آيند، به شکل و قالب عروسک هاي اسباب بازي بچه ها، از همان ابتدا معيارهاي زيبايي را بر اساس تعريف اين جامعه در مغز و انديشه کودکان جايگزين مي کنند و آنرا شکل مي دهند.

زنان بايد براي پيدا کردن کار و نگهداشتن کارشان، براي جلب توجه مردان، براي اينکه ارزش گذاري شوند، براي بدست آوردن دل مردشان، براي رسيدن به ايده آل زندگي بنا به تعريف جامعه سرمايه داري، بايد با يکديگر به رقابت بپردازند و با يکديگر در بيافتند. بايد براي رسيدن به اين اهداف همه گونه آزمايشي براي آرايش و پيرايش خود، براي به نمايش گذاشتن خود، بکنند. انواع عمليات جراحي زيبايي، بزرگ و کوچک کردن پستان، باسن، باريک و کلفت کردن لب ها و ده ها و صدها چيز ديگر که من اسمشان را نمي شناسم. و بدينگونه، روزانه ميلياردها دلار به جيب سرمايه داران بازار سرمايه ريخته مي شود و اين بازار هم به بيرحمانه ترين شيوه ها زنان را آلت دست مي کند و بازار سکس را بدين طريق گرم مي کند. بطوري که حتي براي تبليغ ابتدايي ترين چيزها يک زن لخت و عور را بغلش مي چپانند.

دلم مي خواهد که ما بعنوان زن، معناي زن بودن را براي خودمان تعريف و تعبير و تحليل کنيم. و بدانيم که جايگاه ما در اين جهان درهم و برهم، در اين جوامع متفاوت کجاست وبراي اينکه جهان ما را به رسميت بشناسد، و براي شناخت توانايي ها و نيازهاي خودمان راه هاي قدم نگذاشته و ناشناخته را بشناسيم، به عنوان يک انسان و يک زن از خودمان سوال کنيم که جايگاه ما در کجاي اين دنياست؟ بپرسيم جايگاه ما در اين جوامع و در خانواده هايمان کجاست؟

در خاتمه اميدوارم که اين بحث و گفتگو را ادامه دهيم و اين نوشته زمينه اي براي بحث ها و گفتگوهاي آينده ما باشد. اين خمير آب زيادي مي خواهد و بيان آن از قدرت چندين صفحه خارج است. بحثي هنوز آغاز نکرده را با اين اميد که در آينده خميره بحث هاي ديگرمان باشد به پايان مي برم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نشریه سازمان زنان هشت مارس (ایرانی-افغانستانی) 

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
فحشا یک مسئله و چند پاسخ

 

برخورد جمهوري اسلامي به مسئله فحشا، برخورد يک حکومت ارتجاعي زن ستيز است براي حفظ موقعيت نااستوار خويش. راه حل جمهوري اسلامي توسعه فحشاست.

در طيف گسترده جنبش زنان نيز با پاسخ هاي متفاوتي روبروئيم که برخي از آنها نه در جهت مبارزه با مردسالاري و از بين بردن فحشا، بلکه قبول روابط موجود و تزئين آن است. يکي از اين پاسخ ها مبارزه براي قانوني کردن فحشا "بعنوان يک حرفه فردي" است.[۱] برخورد به تجربه کشورهاي مختلف در رابطه با اشکال متفاوت قانوني کردن فحشا از حوصله اين مقاله خارج است. ولي چيزي که مسلم است اين که اولا، در هيچکدام از اين کشورها، بطور مشخص غرب، فحشا از بين نرفته که هيچ، مرتب در حال افزايش است؛ ثانيا، هميشه در کنار فحشاي قانوني، با يک تجارت عظيم و بسيار خشن تر فحشاي غيرقانوني بخصوص در رابطه با زنان مهاجر در کشورهاي غربي روبروئيم؛ ثالثا، قوانيني چون "تن فروشي آزاد ولي فاحشه خانه و جاکشي ممنوع است" عملا با فشار به زناني که چه با يکديگر و چه با مردي در يک خانه زندگي مي کنند، به ضرر اين زنان و در جهت راندنشان به زير زمين بوده است.[۲]  تن فروشي به علت ماهيت خشن آن، زنان را در شرايطي قرار مي دهد که به دنبال يک حامي براي حفاظت از خودند و جاکشي از اجزاي جدائي ناپذير اين تجارت است.

استفاده از عبارت "کارگر جنسي" نيز يکي ديگر از تبلورات ديدي مردانه نسبت به مسئله است. با اين عبارت تصوير يک کارگر توليدي و خدمات و موضوعاتي مثل ارزش مصرف و ارزش مبادله به ذهن مي آيد. اين در واقع قائل شدن ارزش مصرف براي بدن زن و بيان نگرشي است که توان بيرون رفت از جامعه مردسالار کنوني و روابط ستمگرانه زن و مرد را ندارد. عبارت "کارگر جنسي" ظاهرا قرار است احترام به زنان تن فروش را تداعي کند، ولي در واقع با ارتقا تن فروشي به سطح کار، جاکشان و مشتريان را تطهير مي کند.

فحشا عملکرد برداشتي از مردانگي است که با قدرت و امتياز جنسي رقم مي خورد. قانوني کردن تن فروشي چيزي نيست جز به رسميت شناختن حق مردان بر بدن زنان. حقي که سردمداران جمهوري اسلامي به اندازه کافي برايش تبليغ مي کنند و رواجش داده اند. فحشا "کار" نيست که  قانوني شود، بلکه شکلي از استثمار زنان است که بايد ريشه کن شود.

تجربه انقلاب در کشورهاي ديگر نشان مي دهد که فحشا را برخلاف برخي ديگر از جوانب ستم بر زن، مي توان سريعا از بين برد. چين يکي از کشورهايي بود که بعلت فقر و جنگ، فحشا و فروش زنان و دختران در آن بيداد مي کرد. بعد از انقلاب، در سال 1949، با تلفيق ايجاد کار براي زنان، از جمله زناني که سابقا تن فروش بودند، و تبليغات گسترده در مورد برابري زن و مرد، و در اين جهت که زنان تن فروش نه مقصر، بلکه قربانيان نظام کهن بودند، فحشا در مدتي بسيار کوتاه از بين رفت.[۳]  با مرگ مائو و به قدرت رسيدن ارتجاعيوني که شعار "ثروتمند شدن با شکوه است" را مصدر کار قرار دادند، فحشا دوباره به چين بازگشت[۴].  ولي اين تجربه و تجربه ساير انقلابات تجاربي هستند که جنبش زنان ما بايد مطالعه و بررسي کند و با تکيه به آنها و مطالعات و مبارزات ساير جريانات جنبش انقلابي زنان جهان به درک بالاتري از اين مسئله در جهت از بين بردن فحشا در شرايط ايران برسد.

جنبش زنان بايد از مبارزات برحق تن فروشان دفاع، و سرکوبشان را محکوم کند. ولي مهمتر از آن بايد متوجه بود که مشکل اين زنان در اساس يک مشکل "ويژه" نيست و تن فروشي جزء لاينفک نظامي است که همه زنان را به اشکال مختلف در خانه و خيابان و محل کار مورد تعرض قرار مي دهد. مبارزه زنان تن فروش در کنار همه زنان، بايد براي زمين و کار، امکانات برابر براي کار کردن و دستمزد برابر در مقابل کار برابر باشد. تنها در زمينه تحقق اين اهداف اساسي در بطن مبارزه براي ساير حقوق دمکراتيک زنان است که مي توانيم حق خود را بر بدن خود بازيابيم.

در صحبت هاي تن فروشان خشم و نفرت از اين نظام و عاملينش محسوس است. اغلب جوياي چاره اند، مي پرسند چرا؟ خشونتي که زنان را به تن فروشي مي کشاند، خشونتي که زنان تن فروش هر روز با آن روبرويند شرايطي را بوجود مي آورد که اين زنان در صورت آگاهي مي توانند در صفوف اول گورکنان اين رژيم زن ستيز قرار گيرند و نقش مهمي در از بين بردن نظامي که فحشا را ترويج و تحکيم مي کند ايفا کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 [۱] مثلا رجوع کنيد به ميزگرد راديو انترناسيونال، مندرج در مدوسا، شماره 5، بهار 1379

 [۲] مثلا رجوع کنيد به "جنس، جنايت و عدالت  Gender, Crime and Justice به ويراستاري Pat Carlen و Anne Worrall، و يا مقالات  Coalition Against Trafficking in Women (CATW) که يک سازمان غير دولتي در آسياي جنوب شرقي است.

 [۳] مثلا مراجعه کنيد به "زنان در چين مائوئيستي نيمي از آسمان را بر دوش داشتند" (کارگر انقلابي، ارگان حزب کمونيست انقلابي آمريکا – 1994) يا "درباره رهائي زن و پيشروي بسوي کمونيسم"، (جهاني براي فتح، شماره 8)

 [۴]  CATW، مقاله "برخي معتقدند تن فروشان قرباني اند، برخي آنان را "کارگران جنسي" مي خوانند"

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
هر کس برتر است می‌تواند زنده بماند. و صیهون برتر است.

قرن‌هاست یعنی از همان اولی که انسان فکر کرد یا حد‌اقل توانست فکرش را منتقل کند یا اگر بخواهم محکمتر بگویم از زمانی که فیلسوف‌ها  به وجود آمدند و دست نوشته‌ها یا تفکراتشان در دست ماست داستانی به نام کُشتی جنگ و صلح در این تفکرات و کاغذ‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.

گاهی جنگ بر مسند می‌نشیند و گاهی صلح.

سوال این است که حالت طبیعی انسان در زمین صلح است یا جنگ؟

واقعا تا به حال این سوال برای شما پیش‌ آمده است؟ مطمئنا در لحظه اول که این سوال به ذهن‌تان می‌رسد جوابی جز صلح برایش نمی‌یابید اما به همین راحتی نیست اگر صلح است چرا قانون طبیعت که ما جزئی از آن هستم همیشه در جنگ است جنگ تز و انتی‌تز و به وجود آمده یک سنتر و همینطور تا …

اما قانون طبیعت قطعا صلح نیست طبیعت حکم می‌کند که هر کس قدرت بیشتری دارد حاکم است و بقیه محکوم و فرمانبردار.

این دقیقا چیزی است که فیلسوف انگلیسی به نام هابز بیان می‌کرد به همین خاطر بااینکه یک دموکراسی برا حکومت ارائه داد اما دموکراسی و حکومت یا سیاست را غیر طبیعی و قرار دادی برای انسان بیان می‌کرد و صلح را حالت غیر طبیعی و ثانوی انسان می‌دانست.

اما جالب است که حتی‌ آن‌هایی که حالت طبیعی را برای انسان جنگ قرار داده اند اصلا جنگ را نمی ستایند و آن را برگرفته از تمایلات نفسی انسان‌ها می‌دانند و راه‌کار‌هایی برای فرار از این حالت انسان به صلح ارائه داده اند و آن را بر طبق مجموعه از قوانین به نام حکومت یا سیاست بیان کرده اند.

پس فلسفه وجود سیاست و حکومت ایجاد صلح و آرامش برای انسان‌هاست چون حالت طبیعی برای انسان حالت زندگی و آرامش نیست و حکومت فرار از حالت طبیعی و جنگ به حالت صلح و ثانوی است و انسان بدون حکومت نمی‌تواند زندگی کند.

اما فلسفه صهیونیست بسیار جالب است فلسفه‌ای که دست‌تمام فیلسوفان 2500 ساله را بسته و تمام افکارشان را در جنگ و کشتن خلاصه می‌کند. و حتی حکومتش را بر مبنای حالت طبیعی بنا کرده و اصل تفکرش را کشتن انسان‌ها و دیگران و اینکه هر کس قدرتمندتر است باید برتر باشد بنا گذاشته است.

فلسفه صیهون یک فلسفه عمل‌گراست که تمام فکر و فلسفه خود را در عمل نشان می‌دهد و می‌شود با کار‌هایشان فکر و فلسفه وجودیشان را فهمید.

گروهی که که انسانیت را به حد حیوانیت رسانده‌اند و حتی کوچکترین ارزشی برای انسان‌ها قائل نیستند جایی را برای سلاخی انسان‌ها پیدا کرده‌اند و صبح تا شب انسان را سلاخی می‌کنند.

اسرائیل در آن‌جا انسان‌ها را نمی‌کشد او دارد فکر و تفکر کثیف خود را برجهان نشان می‌دهد دارد بی ارزش بودن جان انسان‌ها را نشان می‌دهد. با این فکر دیگر انسان‌ها یا باید صیهیونیسم شوند یا بمیرند جایی برای زندگی کردن‌ آن‌ها نیست.

البته راه دیگری هم هست و آن اینکه هر کسی سطل آبی بردارد و بر روی آن‌ها بریزد تا آن‌ها را در دریای نیل غرق کند. البته این سطل‌ها اگر یکی یکی باشد هیچ فایده‌ای ندارد باید این سطل‌ها با هم باشند و یکی باشند تا نیلی بوجود آید و همه آن‌ها را غرق کند

غزه فریاد انسان‌ها از درد حالت جنگ است جایی که صلح معنایی ندارد و صلح و زنده ماندن یعنی مردن کشته شدن.

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |
وضع اجتماعی و حقوقی زن از مهاجرت آریاها به ایران تا دوران هخامنشی

به عقیده دکتر گیرشمن؛ در آغاز هزاره اول قبل از میلاد ؛ دو واقعه مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را در بر میگیرد؛ در دوران ما قبل تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر میبرد که قدرت فکری و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم میشدند که مهمترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارتها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید.


تا صد سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک قرن در نتیجه تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت میکند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر اشت؛ زیرا مادها تنها قبیله آریایی بودند که در سایه اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند؛ و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند. پس از استقرار سلسله ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را به رژیم پدرشاهی داد. معذلک فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ويژه ای قايل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم؛ ملکه ماندانا مادر کوروش و دختر آستیاک؛ آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کوروش داشت. در دوران مادها؛ زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید؛ هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت.


دیاگونف در تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته دیاگونف؛ که او باز از قول کتزیاس؛ مورخ یونانی نقل میکند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد میتوانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه مادها هنگامی که سیستم پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت؛ مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند؛ فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده زن کاسته شد.


طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود؛ و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کوروش موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده زیادی از پسران پارسی همسن و سال کوروش ؛ تیراندازی ؛ اسب سواری و فنون نبرد را می آموختند. گذشته از این ماندانا به کوروش آموخت که حق چیست و نا حق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعایت میکرد؛ به پاس داد و عدالتخواهی بود که از او آموخته بود. به طوری که پلوتارک می نویسد مهم ترین عامل پیروزی کوروش بر آستیاک زنان بودند. مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام « مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».


در کتاب « بندهش » فصل ۱۵ آمده است: « آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست». چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است « هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که « سوشیانت» موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود.



عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از

۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست

۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛

همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند.

مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد.


ایزد چیستا که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گاتها او را چنین ستوده است: « جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید».


در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت بشر را در راه رسیدن به عالیترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.


بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب « نمان پیتی » یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب « نمانوپیتی » یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب « تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.


کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: « فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: « ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.


پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکیدها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود. لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه تک همسری است٬‌ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند.


در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکیدها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارتها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارتها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثربخش بود.



در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرباد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: « اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند».


زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه زوت برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته دینی بوده است. در « ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را بر یکی از قضات عالیمقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب « حقوق زن در زمان ساسانی» را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.


فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: « دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.» در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: « پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند» ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: « تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا

۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.

۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.

۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر)

۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.

۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد.

۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.

۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.

۸ – زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: « رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست).


آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.


آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.

+نوشته شده در ساعت توسط ماندگار |